حرف‌های مرا زده است

زمانی که ایشان جهت معالجۀ چشم به تهران آمده بود و قرار بود چند روزی برای آماده شدن جهت عمل چشم در منزل بماند در همان روز اوّل به من فرمود: پسرم بیکاری بد دردی است، برای من از درد چشم بدتر است. حالا که قرار است چند روز در اینجا بیکار بمانم، کتابی بده که خود را به آن مشغول کنم.

من کتابی در زمینۀ معارف الهی که تألیف یکی از بزرگان بود به ایشان دادم، نیم صفحه خواند، کتاب را بست و کنار گذاشت. دو سه جلد کتاب فارسی و عربی که به نظر خودم خواندنی و شیرین بود در اختیارش گذاشتم ولی هر کدام را باز می‌کرد، بعد از چند سطر مطالعه با ناراحتی کنار می‌گذاشت. بعد فرمود: «فرزندم، این‌ها کتاب نیست، این‌ها عمر تلف‌کن است، اگر کتاب خوب نداری این‌ها را هم ببر.»

من چند جلد کتاب دیگر از جمله کتاب یازده رسالۀ فارسی تألیف آیت‌الله حسن‌زاده آملی را نزد ایشان گذاشتم و از محضرش مرخص شدم. پس از ساعتی که برگشتم دیدم با قیافه‌ای باز و با اشتیاق خاصی مشغول مطالعۀ آن کتاب است، تا مرا دید، فرمود: «پسرم این کیست که حرف‌های مرا زده است؟ این کتاب خیلی خوب است، این حرف‌ها، حرف‌های من است منتها من این حرف‌ها را با زبان ساده و به زبان مادری برای مردم بی‌سواد می‌گویم، ولی ایشان با بیان علمی و متین فرمودند، ولی در واقع حرف یکی است. آن کتاب‌های قبلی حرف برای گفتن نداشتند، هر چه بود قلم‌فرسایی بود، مطلب نداشتند. آن کتاب‌ها برای ضایع کردن عمر خوب است، ولی این کتاب، کتاب آدم‌سازی است، العلم نقطة کثّرها الجاهلون، حرف یکی است مابقی جهل است و دیگران را به جهالت انداختن است.»

بعد سؤال کرد، صاحب این کتاب در حال حیات است یا فوت کرده؟ عرض کردم ایشان از علما و مدرسین بزرگ حوزۀ علمیۀ قم هستند و من سه سال در محضر درس ایشان حاضر شده‌ام. از شنیدن این مطلب بسیار خوشحال شد.