با مجنون که نشستی از لیلی صحبت کن

یک روز که لباس پوشیده بودم و آماده می‌شدم تا به محل اجتماع برادران پاسدار برای سخنرانی بروم. پرسید: کجا می‌روی؟ عرض کردم برای ایراد سخنرانی در جمع پاسداران. فرمود: «پسرم با مجنون که نشستی از لیلی صحبت کن، صحبت غیر لیلی نکن.»

یکی از خصوصیات آن مرحوم این بود که به جای پاسخ طولانی با یک ضرب المثل یا یک مصراع شعر، مقصود خود را تفهیم می‌کرد. مثلاً در همین مورد منظور ایشان این بود که در سخنرانی بلاغت کلام و مقتضای حال را رعایت کن، ابتدا مخاطبت را بشناس و سخنی را با او در میان بگذار که نیاز او را رفع کند و مفید به حال او باشد. گاهی می‌فرمود: اگر با مجنون غیر صحبت لیلی کنی، هم خودت را خسته کرده‌ای و هم او را، نتیجه‌ای هم نگرفته‌ای.

گاهی در ایام خاص و مناسبت‌ها، اشخاص و گروه‌هایی برای ملاقات با ایشان می‌آمدند. روز قبل، به ایشان می‌گفتم: آیا برای فردا مطالبی برای گفتن آماده نمی‌کنید؟ می‌فرمود باید ببینم کی می‌آید و چه می‌خواهد، از حالا نمی‌شود آماده کرد. باز در همین زمینه آن مرحوم مثل جالبی داشت و می‌فرمود: عربی در بیابان شترش را گم کرد. در جستجو بود، به خیمه‌ای رسید. دختری در کنار خیمه نشسته بود. مرد عرب از او سؤال کرد: آیا امروز شتری ندیده‌ای؟ دختر جواب داد: اختیار من در دست پدرم است. عرب به تصور اینکه او سؤالش را متوجه نشده، تکرار کرد: آیا شتر گمشده‌ای را با این نشانی ندیده‌ای؟ دختر جواب داد: پدرم مختار است، می‌خواهد مرا به عقد پسر عمویم درآورد یا پسر خاله‌ام، من حرفی ندارم. مرد عرب گفت: من از شتر گمشده‌ام سؤال می‌کنم، تو چه می‌گویی؟ دختر گفت: من هم از شتر گمشدۀ خودم سخن می‌گویم.

مقصود آن مرحوم از بیان این مثال این بود که نباید شما با ذهنیت خودتان با مردم روبه‌رو شوید، بلکه باید روحیات و شرایط آن‌ها را درک کنید و به مقتضای حال سخن بگویید.