می‌ترسم شق عصای مسلمین بشوم

پس از پیروزی انقلاب اسلامی بعضی از اعاظم حوزۀ علمیۀ قم به آن مرحوم پیشنهاد کردند که در تکاب اقامۀ نماز جمعه کند. ایشان فرمودند: «امام جمعه باید بسط ید داشته باشد و تکیه بر اسلحه در حین خطبه‌های نماز، اشاره به همین نکته است و چون من اختیارات قانونی و قدرت ندارم، نمی‌توانم بخوانم.»

پس از آن به من پیشنهاد شد و من به عنوان اولین امام جمعۀ تکاب در اوایل سال 1359 منصوب شدم. مرحوم پدرم با نهایت تواضع در نماز جمعه شرکت می‌کرد. پس از مراجعت اینجانب به قم و انتصاب حجت‌الاسلام آقای امیری به امامت جمعۀ تکاب باز هم پدرم مقید به شرکت در نماز جمعه بود.

در سال‌های آخر عمر که حجت‌الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ ابوالقاسم رهبر به امامت جمعۀ تکاب منصوب شد، آن مرحوم به علت ضعف مزاج و کهولت سن قادر به شرکت در نماز جمعه نبود، چندین بار به من فرمود: اگر بتوانم، این هفته در نماز جمعه شرکت می‌کنم. ولی بیماری، سرگیجه و ناتوانی اجازۀ تحقق این تصمیم را نمی‌داد. یک بار از ایشان پرسیدم: دلیل اصرار شما بر شرکت در نماز جمعه با وجود این ضعف و ناتوانی چیست؟ فرمود: می‌ترسم شق عصای مسلمین شوم. اگر چوب دو شاخه شود در زمین فرو نمی‌رود. اگر در یک شهر دو نفر رهبر مردم باشند، کار مسلمان‌ها به پیش نمی‌رود. یکی باید به دیگری اقتدا کند. من اگر در نماز جمعه شرکت نکنم، عدّه‌ای شیاطین انسان‌نما از این مسئله سوء استفاده می‌کنند و امام جمعه را تضعیف می‌کنند.