حکم او حکم من است

در منطقۀ تکاب و روستاهای اطراف، عدّۀ کثیری با نام طایفۀ اهل حق و به اختصار «طایفه» شناخته می‌شوند، قبل از عزیمت مرحوم پدرم به تکاب با این قوم برخورد نامناسبی می‌شد و عدّه‌ای آن‌ها را جزء غلات دانسته و با آن‌ها معاملۀ کافر می‌کردند. مرحوم پدرم پس از ورود به تکاب جمعی از آن‌ها را نزد خود خواسته بود و از عقیدۀ آن‌ها سؤال کرده بود. آن‌ها گفته بودند ما علی(ع) را خدا نمی‌دانیم ولی او را بیشتر از شماها دوست می‌داریم. ایشان فرموده بود: تا همین‌جا کافی است و بیش از این لازم نیست توضیح بدهید. پس از آن جلسه طی حکمی اعلام کرده بود که این گروه مسلمان و طاهرند.

به دنبال این قضیه دو نفر از مخالفان ایشان این موضوع را دستاویز کرده و به محضر مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی رفته بودند، یکی از آنان به آقا گفته بود، فردی به نام شیخ عزیزالله خسروی در تکاب ادعای نمایندگی شما را دارد و حکم‌های خلاف شرع صادر می‌کند. آیت‌الله بروجردی پس از لختی تأمل فرموده بود که من شخصی به نام خسروی را جایی نفرستاده‌ام، البته شخصی را به نام شیخ عزیزالله زنجانی به «افشار» فرستاده‌ام. او گفته بود: ایشان همان است و تکاب و افشار یکی است. آیت‌الله بروجردی فرموده بود: شیخ عزیزالله زنجانی را من می‌شناسم. حکم او حکم من و امضای او امضای من است به شما ربطی ندارد.

فردی که همراه او بود و بعدها با اظهار ندامت و عذرخواهی این قضیه را برای پدرم تعریف کرده بود، می‌گفت: رفیقم پس از پاسخ آیت‌الله بروجردی بلافاصله برخاست و در حالی که عقب عقب می‌آمد، سرش محکم به درب ورودی خورد و از این گفتار بسیار شرمنده و پشیمان شده بود.